:آگه تو نيستي
|
|
|
|
|
سلام دوستای خوشگلم بازم دير آپ کردم ميخواستم روز تولدم آپ کنم ولی با آرنيکا داشتيم وبش رو آپ ميکرديم واسه خودم ديگه وقت نشد جمعه هم جشن تولد گرفتيم خيلی سرم شلوغ بود !!!
در آنسوی گيسوی بيد ماه مجنون، در آنسوی تمام آبها و خشکيهای بين ما و او در آنسوی فاصله ها هومن روی پيراهن سفيدش عطر چه ياسی را زده که بوی عاشقی اش همه را افسون کرده چه کرده که همه مدهوش او شده اند دلش در گوشه ی آسمان همين حوالی است او با نغمه های عاشقانه اش به عشق رنگ داد و سرمه شب را از چشمان سرنوشت پاک کرد به چشمهايش نگاه کن هميشه لبخند می زنند پسر ايران تو هميشه چشم به راه توست وقتی هومن هست، عشق هم هست.
خب چهارشنبه گذشته تولدم بود اين کارت رو هم واسه خودم درست کردم خيلی به نفعه خودم تمومش کردم نه؟
حالا حتما ميگيد آرنيکا کيه که با هم داشتيد وبش رو آپ ميکرديد، آرنيکا دختر خاله ی من هستش يه چيز جالبی که در مورد من و آرنيکا هست اينه که ما هر دو روز 22 شهريور به دنيا اومديم البته آرنيکا دو سال بعده من آرنيکا محمد رو دوست داره به قول خودش "آرنيکا عاشق محمد" و وبش هم در مورد محمده ازتون ممنون ميشم بهش سر بزنيد اينم آدرسشه: http://mohamadearnika.blogfa.com
آرنيکای عزيزم تولدت مبارک اميدوارم به همه آرزوهای قشنگت برسی عزيزم ساناز جون فکر نمی کردم از نت کسی تولدم رو يادش باشه، فدای مهربونييات شما هم ايشالا هميشه زنده باشی ساناز مهربونم فائزه ی عزيزم هنگامه گلم، مسلم جان مرسی از تبريکتون
برای هومن
وقتی تو باشی ترانه های دريايی روی لبان ما خواهد نشست نام تو آرامش را به ارمغان می آورد با تو می توان از نردبان چوبی بالا رفت و برای ستاره های سربی آوازهای جاويد را خواند وقتی تو باشی تمام انبارهای باروت در پلک بهم زدنی شعله ور می شوند وقتی تو باشی می توان به رويش نيلوفرها دل خوش کرد وقتی تو باشی می توان به خاطر چشمهای عاشقت عاشق شد اين روزها روز توست و اين سالها سال تو برای هميشه به خاطر سپرديمت با تو ميتوان به تمام لحظه ها فخر فروخت با تو شيشه های مات رنگ بهار ميگيرند با تو عاشق شدن آسانتر است چشمها به تو زل زده اند و ما چشم انتظاريم گلی تازه از عشق برويان پسر!
طراوت دريا توی چشمهايشان موج ميزند دلی دارند به قدر اقيانوس آرام ، سينه ای دارند مملو از عشق، و چشمهايی که در تاريکی هم برق ميزنند از تولد سال گذشته ام بود که تمام شعرهايم را برايشان مينويسم چون دنيا با کامران وهومن طعم چند شاخه نبات می دهد
و اما يه چيزی هست که خواستم بهتون بگم من يه مدت نميتونم آپ کنم چون ديگه مهر داره مياد و منم بايد برم دانشگاه ولی دانشگاهم تهران نيست و اون جا هم امکان آپ کردن رو ندارم تا چند روز ديگه هم کوله باره عشقم و جمع ميکنم که برم! خيلی دلم براتون تنگ ميشه، خيلی زياد روزهای دوست داشتنی با هم داشتيم تو تابستون 85 اگه خبر جديدی بود از کامران و هومن بهم سر بزنيد و بگيد من نظراتتون رو هر چند وقت يه بار چک ميکنم
يه سری عکس از کنسرت کامران وهومن گذاشتم با اينکه يکم قديمی هستن ولی هم خوشگلن
از تمام شما دوستای عزيزم که اين مدت با هم بوديم و به وبم سر می زديد ممنونم
خوشگلم
)
عزيز
و
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط نیکتا
|
|
||